عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
268
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
به نظر صوفيان ، جذبه گاهى پيش از سلوك مىآيد و گاه بعد از آن . اگر پيش از سلوك بيايد ، مجذوب به وحدت مىرسد و سپس به سلوك در مىآيد و مقاماتى را كه قبلا طى كرده بود ، مىبيند و ادراك مىكند . اگر بعد از سلوك آيد ، با جذبه به حقيقت مقامات ديده و طىكردهاش مىرسد . صوفيانى كه به قسم اول منسوبند ، تواناترند . افرادى هستند كه با جذبه به مراتب حقيقت نايل شدهاند ، ولى به سلوك نپرداختهاند . اگرچه اين عارفان خود به وصال رسيدهاند ولى نمىتوانند ديگرى را به وصال حقيقت برسانند . صوفيانى كه در اين جرگه جاى دارند ، از آنان كه در عين گذشتن از مراحل سلوك به جذبه نرسيدهاند ، بالاترند . ميان صوفيانى كه از طريق ذكر قدم در سلوك گذاشتهاند ، عشق و جذبه در مقام دوم قرار دارد . به نظر شطار ، جذبه تنها عاملى است كه هستى موهوم را از بين مىبرد . اين نيز در نتيجهء عشق مريد به مراد و از مصاحبتها و مخصوصا نگاههاى مراد - يعنى انسان كامل و يا كسانى كه از وى اجازت ارشاد يافتهاند - ايجاد مىشود . بدين ترتيب بين شطار ، صحبت و نگاه تاثير عمدهاى دارند . آن نگاهى را كه جذبه مىبخشد و انانيت سالك را زائل مىسازد " نظر حقانى . " و " صفا نظر " و به فيضى كه در آن نگاه مستتر است " فيض نظر " گويند . نتايج اعتقاد به هستى - يگانگى و اثر شخصيت صوفى در اين اعتقاد : اعتقادات اصلى متكى به هستى - يگانگى همانها بود كه گفتيم . البته چيزهاى ديگرى نيز بدانها مىتوان افزود . چنان كه مخصوصا بعد از ابن عربى صوفيانى كه طريقت او را دنبال كرده بودند و چون او دربند اصطلاحسازى بودند ، تا جايى كه مىتوانستند اين اعتقاد را به شكل مرموز و پيچيده درآوردند و بخصوص با امثال خيالى درهم آميختند . چنان كه هر سخن پيروان را اصابت و هر عمل آنان را كرامت به حساب آوردند و به عقايد خود شاخ و برگهاى باورنكردنى افزودند ولى براى دريافتن اين طرز تفكر بررسى سخنان متفرقه ضرورتى ندارد و بايد به كنارى نهاده شود .